یه آقایی می رفت بازار یهو دید شلوغ پلوغه اون ته بازار و همه دارن با اضطراب

میان.به یکی گفت:چه خبره؟!گفت:آقا ته بازار مغازه ها آتیش گرفته.این بیچاره

هم مغازش ته بازار بود با اضطراب و نگرانی دوید یکی برگشت گفت:حاج آقا

 مغازه شما نسوخته و اون مغازه بغل دستی سوخته و آتیش هارو دیگه

 خاموش کردن.گفت:الحمدالله.الحمدالله رو که گفت زد توی سر خودش.

یه آقایی دید این آقا تو ماه رجب مرتب استغفار میکنه چه جوووور.گفت:

آقا شما چرا اینقدر استغفرالله میگی؟! گفت:من یه الحمدالله گفتم به

 خاطر اون دارم هی استغفرالله میگم.گفت:الحمدالله !!!!!!!چرا؟!

گفت:اون الحمدالله که من گفتم استغفار داره به خاطر اینکه اگه مغازه ی

 خودم سوخته بود و مغازه همسایه نسوخته بود هیچ وقت الحمدالله

رو نمی گفتم و ما در دین داریم هرچی برای خودت میخوای برای

دیگران بخواه.