یکی از همسایگان شیخ که در محله‎های نجف سکونت داشت نقل می‎کند که روزی یکی از آشنایان نزد من آمد و از سختی روزگار و تنگی معاش سخن می‎راند و در این باب نقشه‎ای داشت و همراهی مرا می‎طلبید.

گفتم: نقشه‎ات را بگو اگر صلاح باشد تو را یاری خواهم کرد.

تصویر مرتبط